وبلاگ تخصصی روان شناسی
 

دریافت کد آمارگیر سایت

 

ژاک لاکان

ژاک لاکان (به فرانسوی : Jacques Lacan)  پزشک ، فیلسوف و روان تحلیل گر برجسته فرانسوی بود که به خاطر ایده " بازگشت به فروید " و رساله‌ای که در آن ناهشیار را به صورت یک زبان، ساختاربندی کرده معروف شد. لاکان از تاثیرگذاران بر فلسفه در فرانسه بوده است. به جز زیگموند فروید، او از زبان شناسی ساختارگرای فردیناند دو سوسور و قوم‌شناسی ساختاری کلود لوی استروس  نیز تأثیر پذیرفت .

 

زندگی

ژاک ماری امیل لاکان در آوریل 1901 در پاریس به دنیا آمد. او فرزند ارشد امیلی و آلفرد لاکان از سه فرزندشان بود. مادرش از خانواده‌ای متمول بود که به تجارت سرکه اشتغال داشت و پدرش نیز نمایندگی فروش آن را به عهده داشت. او یک فروشندۀ موفق صابون و روغن بود و مادرش کاتولیکی معتقد. در 1929برادر جوان‌ترش به صومعه پیوست. در همین سال لاکان به کمک یکی از عمه‌هایش که دریافته بود او بسیار با استعداد است به کالج یسوعی استانیسلاس راه یافت. اوایل دهه 1920 لاکان به انجمن سیاسی فرانسیس که انجمنی راستگرا بود، علاقه‌مند شده بود و در جلسات آن‌ها حضور می‌یافت و حتی با موسس آن نیز دیدار کرده بود. او در اواسط دهه 1920 از مذهب ناراضی شد و حتی بر سر آن با خانوادۀ  خود مشاجراتی نیز داشت. در  1920به علت لاغری بیش از حد از خدمت سربازی معاف شد و بی‌درنگ وارد دانشکدۀ  پزشکی شد و در1926 در بیمارستان سنت آن روی روانپزشکی متمرکز شد. در همین زمان او به شکلی تخصصی مطالعۀ  فلسفه را پیش گرفت و به خصوص به فیلسوفانی چون کارل یاسپرک و مارتین هایدگر علاقه‌مند شد و هم زمان در سمینارهای هگل‌شناسی الکساندر کوژه  نیز شرکت می‌جست. لاکان در این دهه و تا سال 1938 گاهی روان تحلیل گری را نیز با  رودولف لوونشتین پی‌گیری می‌کرد.

دهه ۱۹۳۰

در 1931 لاکان یک روان‌پزشک با مجوز قانونی بود و در 1932 مدرک دکترا با ارائۀ تز « جنون پارانوییک در ارتباط با شخصیت پارانوییک » به وی اعطا شد. با این‌که این تز فراتر از محافل روانکاوی، به خصوص توسط هنرمندان سورئالیست تحسین شده بود، روانکاوان عمدتا آنرا نادیده گرفتند. با این وجود او در 1934 نامزد ریاست جامعۀ روانکاوی پاریس شد. در ژانویۀ همان سال با ماری-لوییس بلوندین ازدواج کرد و صاحب دختری به نام کاترین شد. فرزند دوم آن‌ها، پسری به نام تیبوت بود که در آگوست 1939متولد شد. در 1936 لاکان اولین گزارش تحلیلی خود را دربارۀ مرحلۀ آیینه‌ای با عنوان « مرحلۀ آیینه‌ای به عنوان عامل تشکل من نفسانی» در کنگرۀ بین‌المللی انجمن روانکاوی در مارین‌باد عرضه کرد. رئیس کنگره، ارنست جونز، با ندادن وقت اضافه به لاکان برای اتمام سخنرانی‌اش، عملا باعث قطع شدن صحبت وی شد و اجازه نداد گزارش لاکان به پایان برسد. پس از این بی‌احترامی ، لاکان کنگره را به قصد دیدن بازی‌های المپیک برلین ترک گفت. متاسفانه هیچ نسخه‌ای از متن سخنرای اصلی وی برجا نمانده است. لاکان از روشنفکران فعال دورۀ پس از جنگ ( جنگ جهانی اوّل ) به شمار می‌رفت ؛ او با آندره برتون ، ژرژ باتای ، سالوادور دالی و پابلو پیکاسو معاشرت مداوم داشت. او به جنبش روح که توسط ماریس چویسی پایه‌گذاری شده بود علاقه‌مند شد و آن‌را در مجلۀ سورئالیستی مینوتار منتشر کرد و به اولین خوانش عمومی از افسانۀ اولیس اقدام نمود. علاقۀ او به سورئالیسم نسبت به علاقۀ او به روانکاوی، امری پیشینی است. با این همه، لاکان هیچگاه موافقت و همراهی خود را با سورئالیسم ترک نگفت. این نگاه و دیدگاهی نئورمانتیک از جنون است به مثابۀ یک زیبایی تکان‌دهنده. این جشن تجلیل از شهود است و خصومت با دانشمندی است که طبیعت را با واکاوی آن، به قتل می‌رساند.

دهه ۱۹۴۰

در 1940 جامعۀ روان تحلیل گری پاریس (spp) به واسطۀ  اشغال فرانسه توسط نیروهای نازی آلمان منحل شد و لاکان متعاقبا به خدمت در ارتش فرانسه در بیمارستان نظامی وال‌-دی-گریس (به فرانسوی : Val-de-Grâce) فراخوانده شد ؛ جایی که او تمام طول جنگ را در آن‌جا گذراند. سومین فرزندش سیبیل در 1940متولد شد. در همین سال لاکان از سیلویا باتای (همسر رنجور دوستش ژرژ باتای) صاحب فرزندی به نام جودیت شد (که نام باتای را برای خود نگه داشت). گفته‌های ضد و نقیضی در مورد زندگی عاشقانۀ او و سیلویا باتای، در جنوب فرانسه و در خلال جنگ جهانی دوم وجود دارد. مدارک رسمی تنها نشان می‌دهند که ماری- لوییس (همسر لاکان) پس از تولد جودیت تقاضای طلاق کرده است و لاکان در  1953با سیلویا باتای ازدواج کرده است. در طول جنگ spp جلسات خود را برگزار می‌کرد و لاکان، که برای سفری تحقیقاتی عازم لندن شده بود، با ویلفرد بوین و جان ریکمن از روانکاوان انگلیسی دیدار کرد. او تحت تاثیر کار روانکاوی بوین با گروه‌ها قرار گرفت و این تاثیر در آینده، به تاکید او بر مطالعۀ گروه‌ها به مثابۀ یک ساختار را که کار تئوریک او در روانکاوی را به پیش راند، کمک شایانی کرد. لاکان در 1949نسخۀ جدیدی از « مرحله آیینه‌ای » را به شانزدهمین کنگرۀ  IPA  در زوریخ ارائه کرد.

دهه ۱۹۵۰

در 1950 لاکان برگزاری سمینارهای خصوصی و هفتگی خود را در پاریس با انگیزۀ  « بازگشت به فروید » و تمرکز بر سرشت زبان‌شناسانۀ تشخیص و تحلیل روانی آغاز کرد. شرکت در این سمینارها در 1953برای عموم آزاد شد. عمر ۲۷ سالۀ سمینارهای لاکان تاثیر بسزایی بر حیات فرهنگی  پاریس و تکمیل تئوری روان تحلیل گری بالینی داشت. در 1953 پس از اختلافی که پیرامون روش‌های تمرین تحلیلی و روانکاوانه پیش آمد، لاکان و بسیاری از همکارانش « جامعه روان تحلیل گری پاریس» (SPP) را ترک گفته و گروه جدیدی با نان «جامعه روان تحلیل گری  فرانسه» (SFP) بیان نهادند. یکی از نتایج این اتفاق، محرومیت این گروه جدید از عضویت در «انجمن بین‌المللی روان تحلیل گری» بود. لاکان برای افزایش پذیرش عمومی نسبت به «بازگشت به فروید» و گزارش خود «تابع و زمینه گفتار و زبان در روانکاوی»، دوباره به زیگموند فروید بازگشت و مجموعه کتاب‌هایی از فلسف معاصر ، زبان شناسی ، قوم شناسی و مکان شناسی را بازخوانی کرد. از 1953 تا 1964در بیمارستان سنت-آن سلسله سمینار‌های خود را پی‌گرفت و طی آن، تاریخچه پرونده بیمارانش را عرضه کرد. لاکان در طول این دوره نظریاتش را نوشته است که گزیده‌ای از آن در کتاب « نوشته‌ها »  جمع‌آوری شده است. لاکان در هفتمین سمینار خود(1959- 1960) با عنوان « اخلاق و آیین روان تحلیل گری »، بنیان‌های اخلاقی روانکاوی خویش را معرفی کرد و بنیان « اخلاق برای زمانه ما » را پی‌ریزی کرد ؛ با توجه به آرای فروید، اخلاق باید نشان دهد در برابر « تراژدی انسان مدرن » و « نارضایتی از تمدن و انسانیت » یکسان است.

« در پس‌زمینۀ اخلاق می‌توان میل را مشاهده کرد : تجزیه و تحلیل تنها ثابت می‌کند که این ادعا تا چه حد به حقیقت نزدیک است و در حقیقت، این راه ورود به نفس است. من باید به جایی بروم که نفس وجود دارد. جایی که روانکاو درونش کاملا عریان و آشکار است؛ حقیقت میل. نهایت روانکاوی به پیدا کردن «میل» منتهی می‌شود».

این نوشته از فروید، طی سالیان متمادی، سراسر پس‌زمینۀ کار لاکان را صورت‌بندی می‌کرد. در این راستا لاکان سه ادعا را مطرح می‌کند: ۱. روان تحلیل گری باید پایۀ علمی داشته باشد ۲. ایده‌های فروید در مورد مفهوم سوژه ، دانش و میل دستخوش تحریف شده‌اند ۳. تحلیل روانی تنها جایی است که در آن می‌توان نابسندگی علم و فلسفه را مورد سوال قرار داد.

دهه ۱۹۶۰

در 1962سلسله بحث‌هایی برای تعیین جایگاه و وضعیت SFP  در IPA  درگرفت. تلاش لاکان – با شیوۀ جنجال برانگیز و بی‌نتیجۀ او در طول این جلسات ، نتیجۀ عکس داد و در نتیجه او در مقابل روانکاوان سنتی قرار گرفت. چراکه در 1963 شرایطی برای عضویت SFP در IPA به وجود آمد که طی آن، SFP برای بقای خود می‌بایست لاکان را از لیست روانکاوانش کنار بگذارد. در نتیجه لاکان SFP را ترک گفت و به مدرسۀ خود که با نام «مدرسه فرویدی پاریس» مشهور شد، رفت. او با حمایت کلود لوی - استروس و لویی آلتوسر ، برای تدریس در École Pratique des Hautes Etudes برگزیده شد. لاکان در ژانویه 1964 کارش را با برگزاری سمیناری دربارۀ « چهار مفهوم بنیادی روان تحلیل گری » آغاز کرد و در اولین جلسۀ آن در حمایت‌های سخاوتمندانۀ استروس و فرناند برودل تشکر کرد. تدریسش برای همکارانی که همراه او SFP را ترک گفته بودند، از سر گرفت و درس‌گفتارهایش نظر بسیاری از دانشجویان École Normale را جلب کرد. او École de la Cause freudienne را به سه دسته تقسیم کرد: ۱. بخش پالایش روان تحلیل گری (آموزش نظری برای کسانی که تحت روانکاوی قرار گرفته‌اند اما نمی‌توانند روانکاوی کنند) ۲. بخشی برای روانکاوی عملی (برای پزشگانی که هنوز روانکاوی نشده‌اند) و ۳. بخشی مربوط به یافته‌های فروید (که مربوط به نقد روانکاوانۀ ادبیات و تجزیه و تحلیل روابط نظری مرتبط یا وابسته به علوم بود). در دهه ۱۹۶۰ لاکان - حداقل در ذهنیت عمومی- وابسته به چپ‌های فرانسه بود. در مه 1968 لاکان همراهی خود را با دانشجویان معترض اعلام کرد و با آنان، اعلام همدردی نمود. در نتیجۀ این کار، مدتی پس از حوادث مه 1968به تحریک دانشجویان و تاثیرگذاری بر حوادث آن سال، متهم شد. در1969 لاکان سمینارهای عمومی‌اش را به (Faculté de Droit (Panthéon منتقل کرد؛ جایی که او تا هنگام تعطیلی مدرسه‌اش در1980 تجاربش را در حوزۀ تحلیل نظری و آموزش روانکاوی در اختیار عموم قرار می‌داد.

دهه ۱۹۷۰

لاکان در طول دهه‌های آخر زندگی خود، به شکلی گسترده به برگزاری سمینارهایش همت گمارد. در طی این مدت، او روی بسط و گسترش برداشت خود از میل در مردان و زنان متمرکز شد و توجهش را روی مفهوم امر واقعی و تضادش با امر نمادین قرار داد. کار اخیر او، بیشترین تاثیر را بر گفتمان فمینیستی داشت ؛ همان‌طور که بر جنبش غیررسمی دهه‌های دهه 1970و دهه 1980 تاثیر گذاشت. جنبشی که بعدها پست‌ مدرنیسم ( فرانوگرایی)  نامیده شد.

اندیشه

ژاک لاکان تلاش می‌کند تا با استفاده از روش دیالکتیکی هگل و زبان‌شناسی فردیناند دو سوسور، آرای فروید را به نحوی بازنویسی کند که روان تحلیل گری ، در تحلیل تمام عرصه‌های حضور انسان مشارکت و همکاری داشته باشد. او به نحوی این‌کار را انجام می‌دهد و شکل می‌بخشد که به شکل شگرفی، مرزهای رشتۀ خود یعنی روان تحلیل گری را پشت سر گذاشته و آن  را با سیاست ، فلسفه ، ادبیات ، علم ، مذهب و تقریبا تمام دیگر رشته‌های آموزشی درمی‌آمیزد. به همین خاطر است که آثار لکان که عمدتا به شکل سخنرانی هستند، بسیار صعب و سخت می‌نمایند و از جناس‌های غامض و کنایه‌های مبهم سرشارند. همگان بر این اذعان دارند که آثار او بسیار سخت‌خوان هستند. او رسیدن به آن‌چه از روان تحلیل گری می‌خواهد و انتظار دارد، اقدام به پی‌ریزی سه نظم یا بنیان می‌کند که عبارتند از : امر خیالی (The Iimaginary) ، امر نمادین (The Symbolic) و امر واقعی (The Real) .  

 

 

سه نظم بنیادین

امر خیالی

 

کارکرد حالت آیینه‌ای ؛ M آیینه ، A دیگری ، گلدان من متفاخر و گلدان وارون کالبد کودک است .

در واقع ، امر خیالی (I)  نشان‌گر جست‌و‌جویی بی‌پایان در پی خود است. لاکان اشاره می‌کند که انسان به صورت نارس به دنیا می‌آید. به این معنا که تا چند سال پس از تولد نمی‌تواند حرکاتش را باهم هماهنگ کند. وقتی کودک به حدود شش ماهگی می‌رسد، سعی می‌کند این همذات‌پنداری و هماهنگی را به دست بیاورد. او با دیدن تصویر خودش در آینه (مراد از آینه، هم می‌تواند آینۀ واقعی باشد و هم آینۀ فردی دیگر) است که بر این مشکل غلبه می‌کنند. تصویر آینه به کودک آرامش می‌دهد زیرا او از خودش تصور کاملی ندارد. او هرپاره از خودش را متعلق به دیگری می‌داند. تصویر آینه باعث می‌شود تا کودک تصویر کاملی از خودش به دست بیاورد. او جای دقیق اندام‌هایش را نمی‌داند. وقتی می‌خواهد چیزی را به دهان ببرد، نمی‌تواند مکان دقیق دهانش را مشخص کند. او با نگاه کردن به آینه افراد دیگر، و توجه به حرکات آن‌ها ، سعی می‌کند مثل آن‌ها بتواند حرکاتی منظم و با قاعده و دقیق داشته باشد. و در نتیجه مثل آن‌ها کامل باشد. این تلاش باعث پیدایی من یا نفس در کودک می‌شود. «نفس از نظر ساختاری از هم گسسته است و میان خودش و تصویر خودش دوپاره است. از همین رو است که همواره خواهد کوشید تا دیگری (تصویر در آینه یا فرد دیگری که دیده است) را با خود یکی کند». در امر یا نظم خیالی، همین کلمۀ همواره است که تاثیرگذار است. چراکه کودک پس ورود به سنین بزرگسالی هم نفس این خصلت را از دست نمی‌دهد. یعنی همواره می‌خواهد کامل‌تر شود و وحدت بیشتری پیدا کند. در واقع من مطلوب هستۀ اصلی امر خیالی است. تصویری است اغراق‌آمیز که فرد از وجود خود ساخته و مبتنی بر آرزومندی اوست. امر خیالی نظمی است که لاکان آن‌را خوار می‌شمارد. او اشاره می‌کند که دوران مدرن نمایندۀ اوج امر خیالی بشر است زیرا مشغول خود و تسخیر جهان به دست خود یا آفریده‌های خود است .

 

امر نمادین

تصویر شماتیک سه نظم بنیادین

امر نمادین(S) شامل تمام چیزهایی است که ما معمولا واقعیت می‌نامیم. از زبان گرفته تا قانون و تمام ساختارهای اجتماعی. امر نمادین حوزه‌ای است که ما در آن به عنوان بخشی از جامعۀ انسانی قرار می‌گیریم. انسان‌ها حتی پیش از تولدشان در درون امر نمادین گرفتارند. آن‌ها متعلق به قومیت، کشور، زبان، خانواده‌ای خاص و گروهی اجتماعی و اقتصادی و حتی جنسیتی هستند. حتی گاهی پیش از تولد برای آن‌ها نامی هم انتخاب شده است. به نظر لاکان، آن‌چه امر نمادین را برپا می‌کند، زنجیرۀ دلالت یا به تعبیر خودش قانون دال است. لکان این اصطلاح (دال) را از زبان‌شناس سویسی فردیناند دو سوسور وام گرفته است. سوسور معتقد بود که زبان متشکل از نشانه‌هاست و هرنشانه از دو بخش دال و مدلول تشکیل شده است. دال تصویر ذهنی ما از صوت نشانه است و مدلول مفهوم مرتبط با آن صوت. سوسور همچنین معتقد بود که زبان نظامی رابطه‌ای و یا تفاوتی است. یعنی هیچ نشانه‌ای را نمی‌توان فارغ از نشانه‌ای دیگر تفسیر و تعریف کرد. یعنی راست، راست است چون چپ نیست. بنابر این نظر، چون امر نمادین از طریق زنجیره‌های دلالت به هم پیوسته است، ما محکوم هستیم به این که هیچ‌گاه جهان را به آن شکلی که واقعا هست درک کنیم. و تا ابد در زندان زبان باقی بمانیم. در واقع همه‌چیز زبان است .

امر واقعی

رابطۀ فرد با مطلوب گمشده

امر واقعی(R) معرف حیطه‌هایی از زندگی است که نمی‌توان شناختشان. درواقع امر واقعی همان جهان است پیش از آن‌که زبان تکه تکه‌اش کند. یعنی امر واقعی چیزی است که تن به نمادین شدن نمی‌دهد و در نتیجه وارد زبان نمی‌شود تا قابل شناسایی باشد. به عنوان مثال و به زبان ساده، ایدز نمونۀ خوبی از چنین چیزی است. بعضی آن‌را کیفری برای همجنس‌بازها می‌دانند و سزای انحراف از شیوۀ  زندگی مسیحی. بعضی نقشۀ  سازمان سیا برای کاهش جمعیت آفریقا و بعضی دیگر نتیجۀ مداخلۀ بشر در طبیعت. تمام این تعابیر مختلف به این خاطر است که این بیماری زبان‌بسته است. بیماری‌ای که به دلایلی که برایش می‌آورند بی‌تفاوت است. یعنی ایدز هجومی از سوی امر واقعی است و این کوشش‌ها که می‌خواهند آن‌را نمادین کنند و وارد حیطۀ زبان کنند، ناکام می‌مانند. می‌کوشند پیامی را در امر واقعی بیابند که در آن نیست. چراکه امر واقعی نامفهوم و بی‌معنی است. و معنا تنها در امر نمادین وجود دارد. برخی از بیماری‌های روانی در اثر به زبان درنیامدن گروهی از چیزها نزد فرد به وجود می‌آیند. فروید معتقد است غرض اصلی در آزمون واقعیت ، یافتن ادراک واقعی شیء نیست ، بلکه بازیافتن آن است. در نظر او، تمنای آدمی همواره مطلوبی گمشده و از دست رفته است (در تصویر مقابل، مطلوب گمشده در حفره‌ و خلا مرکزی تصویر قرار دارد). کل تمنیات در پی یافتن مجدد آن است. یافتن چیزی که اصلا وجود ندارد. در واقع رضایت‌مندی فرد در گرو یافتن ردپایی از این مطلوب گمشده در واقعیت است و مطلوب تمنای فرد در بازیافتن خاطره‌ای است که واقعیت اولیۀ آن‌را زنده می‌کند. در تصویر روبرو، دو نوع حرکت با رنگ  قرمز مشخص شده‌اند. حرکت اول ، حرکتی است که محور آن ‌را محیط استوانه تشکیل می‌دهد و حرکت دوم، حرکت محیط استوانه است به دور سوراخ مرکزی. جستجوی تمنا‌های مختلف در دنیای نمادین را می‌توان شبیه به حرکت اول دانست اما این حرکت، ما را از حرکت اصلی پیرامون سوراخ مرکزی (مطلوب گمشده) غافل می‌کند. به بیان دیگر، خواستن هر مطلوبی لاجرم به خواستن مطلوب گمشده بازمی‌گردد.

گره برومه‌

گروه برومه

لاکان در سمینار خود موسوم به «یا بدتر...» که در سال 1972برگزار شد، پیوند و رابطۀ این سه وجه از نفس آدمی را چنین تعریف می‌کند که زنجیری متشکل از سه حلقه به نحوی که اگر یکی از این حلقه‌ها را جدا کنیم، دو حلقۀ دیگر از هم باز شده و تشکل خود را از دست می‌دهند. این نحوۀ  پیوستگی را درهندسۀ موضعی ، گروه برومه می‌خوانند. در نظر لاکان ، رابطۀ امر خیالی، امر نمادین و امر واقعی در زندگی انسان بر اساس اصل گره برومه است. که عدم پیوستگی هرکدام ، موجب نابودی دیگری می‌شود. نکتۀ حائز اهمیت این است که هیچ‌کدام از این سه حلقه در دیگری زندانی نیست بلکه انسجام آن‌ها وابسته به انسجام دیگر حلقه‌هاست. ساختمان نفسانی هر فرد موکول به نوع پیوندی است که بنابر سرگذشت او میان این سه عنصر ایجاد می‌شود. در واقع رابطه‌ای دیالکتیکی میان این سه نظم برقرار است .

 

منبع :  www.fa.wikipedia.org


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/02/09 توسط الهام عونی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ