چکیده رساله های دکتری
چكيدهی رسالهی دكتري تخصصي دكتر حمیدرضا حسنآبادی از دانشآموختگان رشتهی روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران
خبر
دكتر حمیدرضا حسنآبادی از رسالهی دكتري تخصصي خود در رشتهی روانشناسی تربیتی تحت عنوان « اثرهای افتراقی شیوههای ارائه مطالب و نقش تفاوتهای شناختی فردی بر اثربخشی و کارایی آموزش در محیطهای یادگیری چندرسانهای» به تاريخ 8 دیماه 1387 دفاع نمودند. رسالهي ايشان توسط دكتر زهره سرمد هدايت شده است.
چكيدهی رساله
در مطالعه حاضر اصول طراحی آموزش چندرسانهای با هدف افزایش یادگیری معنادار مورد بررسی قرار گرفتند. در محیطهای چندرسانهای دربرگیرندة منابع چندگانه اطلاعات نظیر واژهها و تصویرها، یادگیری معنادار زمانی اتفاق میافتد که یادگیرنده اطلاعات مناسب را انتخاب کند، این اطلاعات را در یک الگوی منسجم سازماندهی کند، و این الگوی ساخته شده را با دانش مناسب موجود یکپارچه سازد. حافظه کاری نقش اساسی در فرایندهای انتخاب، سازماندهی و یکپارچهسازی اطلاعات ایفا میکند، زیرا حافظه کاری بخش فعال سامانه شناختی انسان است که پردازش کنترل شده در آن انجام میگیرد. فرض بر این بود که حافظهکاری یادگیرنده یک سامانه چند مؤلفهای با دو خرده سامانه مستقل پردازش اطلاعات یکی برای اطلاعات دیداری/ فضایی و دیگری برای اطلاعات کلامی است، که هریک ظرفیت محدودی دارند. مجری مرکزی به عنوان یک سامانه کنترلکننده توجه نقش هماهنگ کردن اطلاعات را از این دو خرده سامانه در مکانی به نام حافظه رویدادی میانی بر عهده دارد.
با گسترش فناوریهای چندرسانهای جدید در آموزش، ارائه همزمان اطلاعات از منابع چندگانه به گونهای فزاینده در حال افزایش است. این شیوه ارائه، اگر بدون در نظر گرفتن ویژگیهای سامانه شناختی انسان باشد، ممکن است بار شناختی سنگینی بر حافظهکاری او تحمیل شود و بنابراین یادگیری بازداری شود. اگرچه، میزان بار شناختی تحمیل شده به تفاوتهای فردی یادگیرندگان در دانش و توانش شناختی بستگی دارد. بر مبنای ویژگیهای ذکر شده از حافظه کاری، نظریههایی نظیر نظریه بار شناختی و نظریه شناختی یادگیری چندرسانهای اصول طراحی چندرسانهای را به منظور غلبه بر پیامدهای منفی ناشی از ارائه اطلاعات از منابع چندگانه فراهم کردهاند.
هدف مطالعه حاضر، اصلاح اثرهای تقسیم- توجه و افزونگی در پرتو تفاوتهای شناختی فردی در یادگیری چندرسانهای بود. اثر تقسیم توجه زمانی اتفاق میافتد که دانشآموزان مجبورند توجه خود را بین منابع چندگانه اطلاعات تقسیم کنند، که ممکن است از طریق افزایش حجم مؤثر حافظهکاری با ارائه متن به صورت شنیداری (اصل وجه حسی) یا یکپارچهسازی فیزیکی منابع چندگانه اطلاعات (اصل مجاورت فضایی) به منظور کاهش نیاز به جستجوی دیداری و یکپارچهسازی ذهنی اصلاح شود. اثر افزونگی نیز از طریق ارائه همزمان متن و گفتار با واژههای یکسان (اصل افزونگی کلامی) یا اضافه کردن اطلاعات جذاب، که از لحاظ موضوعی مرتبط و از نظر ساختاری نا مرتبط با مطالب اصلی میباشند، (اصل انسجام) اتّفاق میافتد، که تحت این شرایط حذف منبع افزونه تکراری یا جذاب برای یادگیری سودمند است. با وجود این، اثر منفی تقسیم- توجه و افزونگی بر یادگیری میتوانند از طریق دانش قبلی یا هوش سیّال (اصل تفاوت فردی) تعدیل شوند.
مطابق این اصول طراحی، پیشبینی شد که ارائهی اطلاعات کلامی صرفاً به صورت شنیداری به جای دیداری به بهبود یادگیری منجر خواهد شد. از سوی دیگر، ارائه همزمان گفتار و متن بر- صفحه در برنامههای چندرسانهای شامل انیمیشن یا اضافه کردن واژهها و تصویرهای به ظاهر مربوط امّا به لحاظ ساختاری نامربوط به تبیینهای چندرسانهای به افزایش بار شناختی برونزاد و یادگیری سطحیتری از درس چندرسانهای منجر خواهد شد. همچنین، پیشبینی شد که ارائههای چندرسانهای بهینه (شرایط عدم وجود اطلاعات جذاب) برای افراد دارای دانش قبلی اندک مؤثرتر است، در صورتی که، ارائه تصویرها همراه متن شنیداری برای افراد دارای هوش سیّال بالا مؤثرتر خواهد بود.
به منظور آزمودن این پیشبینیها، موضوع شکلگیری صاعقه از طریق انیمیشن طی دو آزمایش به دانشآموزان دوره راهنمایی (با 51=n برای آزمایش1 و 104=n برای آزمایش2) ارائه شد. همزمان با انیمیشن، یک گروه متن بر- صفحهای را نزدیک انیمیشن دیدند (گروه متنی) و گروه دوّم گفتاری را شنیدند (گروه گفتاری). همچنین، در آزمایش 1، گروه دیگری هم متن و هم گفتار را دریافت کردند (گروه افزونه) و در آزمایش 2، دو گروه دیگر اطلاعات جذاب کلامی و تصویری را متناسب با شیوه ارائه اطلاعات اصلی دریافت کردند (به ترتیب، گروه متنی با جزئیات فریبنده و گروه گفتاری با جزئیات فریبنده). در هر آزمایش شرکتکنندگان به طور تصادفی به گروهها منتسب شدند. در آزمایش 1، یک طرح بین آزمودنی تک عاملی و در آزمایش 2، یک طرح بین آزمودنی 2× 2 برای آزمودن اثرهای کاربندیهای استفاده شدند. یادگیری شکلگیری صاعقه از طریق آزمونهای نگهداری و انتقال و بارشناختی از طریق مقیاسهای تلاشذهنی در یادگیری و آزمونها اندازهگیری شد. همچنین، کارایی شرایط کاربندی از طریق ترکیب اندازههای یادگیری و بار شناختی محاسبه شد.
به طور کلی، پیشبینیها تایید شدند. عملکرد بهتر گروه گفتاری نسبت به گروه متنی در اندازههای چندگانه، اثر وجه حسی را آشکار کرد. امّا، عملکرد ضعیفتر دانشآموزان گروههای افزونه نسبت به دانشآموزانی که قالبهای موجز (متن یا گفتاری اصلی) دریافت کرده بودند، اثر افزونگی شامل افزونگی کلامی (آزمایش1) و انسجام (آزمایش 2) را آشکار ساخت. همچنین، یافتهها نشان داد که دانشآموزان دارای هوش سیّال بالا از ارائههای دو- وجهی بهرهی بیشتری میبرند و شرایط بدون جزئیات فریبنده برای دانشآموزان دارای دانش کمتر کاراتر است. نتایج بر پایه الگوی پردازش دوگانه حافظه کاری و ظرفیت محدود مجرای دیداری تبیین شدند. استلزامهای نظری، عملی و روششناختی یافتهها و محدودیتها و جهتگیریهای آینده مورد بحث قرار گرفتند.
کلیدواژه ها:
یادگیری چندرسانهای، حافظه کاری، رویآورد یادگیرنده- محور، اصول طراحی، بار شناختی، تقسیم- توجه، وجه حسی، افزونگی، انسجام، دانش قبلی، هوش سیّال، اثربخشی آموزش، کارایی آموزش.
چكيدهی رسالهی دكتري تخصصي دكتر علی عسگری از دانشآموختگان رشتهی روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران
خبر
دكتر علی عسگری از رسالهی دكتري تخصصي خود در رشتهی روانشناسی تربیتی تحت عنوان «تبیین مدلی برای پیشرفت تحصیلی بر پایه مدل کار آدمی» به تاريخ 9 تیرماه 1387 دفاع نمودند. رسالهي ايشان توسط دكتر حیدرعلی هومن و دکتر محمود قاضی طباطبایی هدايت شده است.
چكيدهی رساله
با هدف تبیین مدلی دانشآموز محور برای پیشرفت تحصیلی، بر اساس تئوری مدل کار آدمی(MOHO)، که امکان مداخلههای درمانی را در سطوح مختلف برای والدین، مربیان، مشاوران و اولیاء مدارس فراهم آورد و بر خلاف مدلهای قبلی، افزونبر جامعیت بخشیدن به متغیرهای پیشبینیکننده پیشرفتتحصیلی، مبتنی بر مبنای نظری واحد و نیز پیونددهنده دو حوزه کاردرمانی و روانشناسی تربیتی باشد، اين پژوهش بر پایه مدلسازی معادلات ساختاری بر روی دانشآموزان دختر و پسر راهنمایی تحصیلی شهر تهران در دو مرحله مقدماتی و پایانی (جمعاً 617 دختر، 669 پسر) انجام شد. ابزار پژوهش را مقیاس محققساخته خردهنظامهای مدلکار آدمی برای اندازهگیری دو خردهنظام اراده و خوگیری، زیرمقیاس محیط از مقیاس خودارزیابیکاری (OSA؛ بارون و دیگران،2003)، برای اندازهگیری ویژگیهای محیط فیزیکی و اجتماعی، آزمون توانشهای سهگانه (استرنبرگ،1997)، برای اندازهگیری مؤلفه ذهنی خردهنظام ظرفیتعملکرد، و آزمون محققساخته پیشرفت تحصیلی (در چهار درس ریاضی، علوم، فارسی و انگلیسی) تشکیل میداد. نتایج مرحله مقدماتی منجر به رواسازی و اعتباریابی مقیاس خودارزیابیکاری و نیز توسعه مقیاسی معتبر و روا برای اندازهگیری خردهنظامهای مدلکار آدمی متناسب با ویژگیهای سنی، روانی و اجتماعی جامعه مورد مطالعه شد. نتایج مرحله پایانی نشان داد که مؤلفههای علائق، ارزشها و علیت شخصی، از خردهنظام اراده، و مؤلفههای عادتها و نقشها از خردهنظام خوگیری از طریق میانجیگری محیط فیزیکی و اجتماعی، و خردهنظام ظرفیت عملکرد به گونه مستقیم بر پیشرفت تحصیلی تأثیر میگذارد. به گونهای که با افزایش و توانمندشدن مؤلفهها در محیط مناسب فیزیکی و اجتماعی، پیشرفت تحصیلی بهبود مییابد. سایر مدلهای رقیب، با دادهها برازش نداشت. نتایج تحلیلنیمرخ نشان داد که دختران در همه مؤلفههای مدلکارآدمی نمره بالاتری نسبت به پسران به دست آوردند. اما الگوی ساختار عاملی آنها برپایه مدل ساختاری چندگروهی تفاوت نداشت. برپایه این مدل، مشاوران، روانشناسان و مربیان پرورشی مدارس میتوانند مشکلاتی را که بر رفتار کارکردی یا انطباقی دانشآموزان تأثیر میگذارد در هر یک از حوزههای عملکرد کاری که تحتتأثیر عوامل روانی، اجتماعی و فیزیکی محیط قرار دارد، شناسایی کنند و طرح مداخلهای مناسب با آن را به منظور بهبود پیشرفت تحصیلی تدوین نمایند. چارچوب حاصل از این مطالعه منجر به تدوين يک مدل تجربي و علّي به منظور توسعه تئوري مدل کار آدمي در حوزه روانشناسي پرورشی به گونه کلي، و در زمينه پيشرفت تحصيلي، به گونه اختصاصي شد و زمینه بهبود و افزایش پیشرفت تحصیلی را از طریق روشهای نسبتاً ساده کاردرمانی فراهم آورد تا نسبت به روشهای رایج مشاوره و درمانگری با سهولت بیشتر و هزینه و زمان کمتری انجام شود.
کلیدواژه ها:
پیشرفت تحصیلی، مدل کار آدمی، روانشناسی تربیتی، مدلسازی معادلات ساختاری
چكيدهی رسالهی دكتري تخصصي دكتر حسین کارشکی از دانشآموختگان روانشناسي تربیتی دانشگاه تهران
خبر
دكتر حسین کارشکی[1] از رسالهی دكتري تخصصي خود در رشتهی روانشناسي تربیتی تحت عنوان «انقش الگوهای انگیزشی و ادراکات محیطی در یادگیری خودتنظیمی دانش آموزان پسر پایه سوم دبیرستانهای شهر تهران » به تاريخ 26 فروردینماه 1387 دفاع نمودند. رسالهي ايشان توسط دكتر خرازی، عضو محترم هيات علمي دانشگاه تهران هدايت شده است.
چكيده رساله
هدف این پژوهش، بررسی رابطه بین ادراکات محیطی، باورهای انگیزشی و یادگیری خودتنظیمی از طریق یک الگوی علًی است. بدین منظور نمونه ای به حجم 685 آزمودنی، از بین دانش آموزان پایه سوم دبیرستانهای نظری شهر تهران با روش نمونهگیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. پرسشنامه ادراکات محیطی خانوادگی گرونلیک، دسی و ریان (1997)، پرسشنامه ادراک فعالیتهای کلاسی جنتری و همکاران (2002 )، اهداف پیشرفت میدگلی و همکاران (1998)، خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و دی گروت (1990) به روش گروهی توسط آزمودنیها تکمیل شد. اعتبار و روایی پرسشنامه های مذکور احراز شد. نتایج اجرای همبستگی پیرسون نشان داد که تمام مولفه های ادراکات محیطی خانوادگی (پذیرش و حمایت خودمختاری پدر و مادر)، ادراکات فعالیتهای کلاسی (انتخاب، لذت، علاقه و چالش)، باورهای انگیزشی (اهداف تبحری، عملکردی رویکردی، عملکردی اجتنابی و خودکارآمدی) و یادگیری خودتنظیمی(راهبردهای شناختی، فراشناختی و مدیریت منابع) ، دو به دو با هم همبستگی دارند (01/0p<). با اجرای الگوی معادلات ساختاری برای آزمون رابطه ادراکات محیطی خانوادگی و مدرسه ای با راهبردهای خودتنظیمی از طریق متغیر میانجی باورهای انگیزشی مشخص شد که الگوی پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار است و یادگیری خودتنظیمی به خوبی از طریق باورهای انگیزشی، و ادراکات محیطی پیش بینی و نبیین شده است (97/0 GFI= و 044/0RSMEA=). تمام ضرایب مسیر الگوی پیشنهادی نیز معنادار بود (01/0p<).
کلیدواژه ها: ادراکات محیطی خانوادگی، ادراکات فعالیتهای کلاسی، باورهای انگیزشی، جهت گیری های هدفی، خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی
با سلام. این وبلاگ در زمینه روان شناسی - مشاوره - توانبخشی - کودکان استثنایی - پزشکی و ... فعالیت داشته و سعی بر این دارد تا بدین وسیله اطلاعات شما بازدیدکنندگان محترم را ارتقا دهد. امیدوارم مورد قبول واقع شود.